آرامش

مناظره اي عاشقانه و خواندني بين لیلی و مجنون

جدیدترین عکس های عاشقانه Love

 

مناظره اي عاشقانه و خواندني بين ليلي و مجنون

 

ليلي گفت: موهايم مشکي ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،

 دلت توي حلقه هاي موي من است.

 نمي خواهي دلت را آزاد کني؟

 نمي خواهي موج گيسوي ليلي را ببيني؟

 

مجنون دست کشيد به شاخه هاي آشفته بيد و گفت: نه نمي خواهم،

گيسوي مواج ليلي را نمي خواهم.

 دلم را هم.

 

ليلي گفت: چشمهايم جام شيشه اي عسل است، شيرين،

 نمي خواهي عکست را توي جام عسل ببيني؟

 شيريني ليلي را؟

 

مجنون چشمهايش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.

 تلخي مجنون را تاب مي آوري؟

 

ليلي گفت: لبخندم خرماي رسيده نخلستان است.

 خرما طعم تنهايي ات را عوض مي کند.

 نمي خواهي خرما بچيني؟

 

مجنون خاري در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم.

 

ليلي گفت: دستهايم پل است. پلي که مرا به تو مي رساند. بيا و از اين پل بگذر.

 

مجنون گفت: اما من از اين پل گذشته ام. آنکه مي پرد ديگر به پل نيازي ندارد.

 

ليلي گفت: قلبم اسب سرکش عربي ست.

 بي سوار و بي افسار.

عنانش را خدا بريده، اين اسب را با خودت مي بري؟

 

مجنون هيچ نگفت.

 

ليلي که نگاه کرد، مجنون ديگر نبود؛ تنها شيهه اسبي بود و رد پايي بر شن.

 

ليلي دست بر سينه اش گذاشت، صداي تاختن مي آمد.

 

جدیدترین عکس های عاشقانه Love

 


من همان شوق عجیبم ، همان لرزش دست
 
من همان وسوسه عشق تو و طعم شکست
 
من فراموش شده ی شهر و دیاری ملعون
 
شادی ناب مرا برد شبی عشق و جنون
 
من همان زائره کوچک شهر غم عشق
 
دامنم سوخت شبی آتش سوزنده
 
من همان ملعبه کوچک آن چرخ و فلک
 
دست بازیچه بازی بد تیر و فلک
 
من همان همنفس باد و خزان و شب هجر
 
ظلم هجران چه سبب بود امان از شب هجر
 
من همان همدم ظلمت ، تو همان همدم نور
 
کی شود کور کند چشم تورا روشن نور
 
من همان گمشده فریاد همان لمس سکوت
 
خوب دانم که برد عمر مرا دست حبوط
 
من پریشان شده دست تو و خواهش باد
 
مرگ بر هرچه پلیدی و تباهی و عناد
 
من و شیدایی و عشق بی سرانجام تو بس
 
به من از عشق بگو ، نه طعم کال یک هوس

جدیدترین عکس های عاشقانه Love

 


برچسب‌ها: لیلی ومجنون, مناظره, لیلی, مجنون
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 13  توسط حسين  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 21  توسط حسين  | 

ویژه اربعین

سلام

چند تا نوحه دوضرب و واحد به مناسبت اربعین امام حسین ع از حسین فخری

همه نوحه ها قدیمی هستن و با لینک مستقیم میتونید دانلودشون کنید.

۱.نوحه((زینب از شام وارد کربلا شد)) (دوضرب) ۶ دقیقه و ۲.۸ مگابایت         دانلود

     شیعه به روز اربعین                       با دل پر درد و حزین   

زینب از شام وارد کربلا شد     شیون و غوغا در ارض و سما شد

۲.نوحه((عدنا من کربلا)) (دوضرب) ۱۵ دقیقه و ۳.۵ مگابایت                        دانلود

جداه و یا سید الملاء    الیوم عدنا من کربلا

الدمع یجری و انته تدری    الیوم عدنا من کربلا

با دست بسته قلبم شکسته    الیوم عدنا من کربلا

۳.نوحه((شیون بپا شد)) (دوضرب) ۴ دقیقه و ۱.۸ مگابایت                          دانلود

حریم شاهدین آمده با شور و شین             به دشت کربلا بر سر قبر حسین

شیون بپا شد واویلا         افقان و آه شد واویلا             از نو عزا شد واویلا

۴.نوحه((خداوندا حسینم کو)) (واحد) ۷ دقیقه و ۲.۴ مگابایت                         دانلود

در این صحرای جان فرسا          خداوندا حسینم کو

  من از شام آمدم اینجا              خداوندا حسینم کو...

۵.نوحه((خودم دیدم پیامبر)) (واحد) ۱۶ دقیقه و ۳.۷ مگابایت                        دانلود

خودم دیدم پیامبر شب شام غریبان             کنار قتله گاهت نشسته دیده گریان

 خودم دیدم سرت را گرفت از روی نیزه            نهادش روی دامن نمودش بوسه باران...

۶.نوحه((یا حسین)) (واحد) ۶ دقیقه و ۲.۴ مگابایت                                   دانلود

یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم               آنکه لا جرعه می مهر تو نوشید منم

آنکه از شوق به هنگام ولادت چون شمع            عوض گریه در آغوش تو خندید منم...


برچسب‌ها: نوحه اربعین فخری حسین فخری مداحی اربعین حسین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 19  توسط حسين  | 

عشق بی پایان

زن و شوهر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها از صمیم قلب همدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من میترسم

مرد جوان:نه،اینجوری خیلی بهتره

زن جوان:خواهش میکنم من خیلی میترسم

مرد جوان:خوب اما باید اول بگی دوسم داری

زن جوان:دوستت دارم حالا میشه یواشتر بری

مرد جوان:مرا محکم بگیر

زن جوان:خوب حالا میشه یواشتر برونی

مرد جوان:باشه،به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از سزنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خوات برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند


برچسب‌ها: عشق
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 13  توسط حسين  | 

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !



 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !


 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !



چه زیباست بخاطر تو زیستن ...



ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !



چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !



 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 



 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !



برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !



کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 13  توسط حسين  | 

مادر

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،

آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،

کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد

وزیبائی است.مادر همه چیز ماست                

مادر آن روح جاودانی است که

لبریز از عشق و
زیبائی است.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19  توسط حسين  | 

محبت مادرهیچ وقت پژمرده نمیشود

                 

در یک روز آرام ، روشن ، شیرین و آفتابی یک فرشته مخفیانه از بهشت پایین آمد و به این دنیای قدیمی پا گذاشت. در دشت ، جنگل ، شهر و دهکده گشتی زد. هنگامی که خورشید در حال پایین آمدن بود او بالهایش را باز کرد و گفت:
حالا که دیدار من از زمین پایان یافته ، باید به دنیای روشنایی برگردم. اما قبل از رفتن باید چند یادگاری از اینجا ببرم.

فرشته به باغ زیبایی از گلها نگاه کرد و گفت:
چه گلهای دوست داشتنی و خوشبویی روی زمین وجود دارد!

بی نظیرترین گلهای رز را چید و یک دسته گل درست کرد و با خود گفت:
من چیزی زیباتر و خوشبوتر از این گلها در زمین ندیدم، این گلها را همراه خود به بهشت خواهم برد.


اما اندکی که بیشتر نگاه کرد کودکی را با چشم های روشن و گونه های گلگون در حال خندیدن به چهره مادرش دید.
فرشته با خود گفت:
آه! خنده این کودک زیباتر از این دسته گل هست من آن را هم با خود خواهم برد.


سپس فرشته آن طرف گهواره کودک را نگاه کرد و آنجا محبت مادری وجود داشت
که مانند یک رودخانه در حال فوران به سوی گهواره و به سوی کودک سراریز می شد.

فرشته با خود گفت:
آه! محبت مادر زیباترین چیزی است که من تا به حال بر روی زمین دیده ام من آن را هم با خود به بهشت خواهم برد.


به همراه سه چیز ارزشمند و گرانبها؛ فرشته بالی زد و به سمت دروازهای مروارید مانند بهشت پرواز کرد.

خارج از بهشت رو به روی دروازه ها فرود آمد و با خود گفت:
قبل از اینکه وارد بهشت شوم یادگاری ها را ببینم.

به گلها نگاه کرد. آنها پلاسیده شده بودند!
به لبخند کودک نگاه کرد ، آن هم محو شده بود!
فقط یکی مانده بود ... به محبت مادر نگاه کرد.
محبت مادر هنوز آنجا بود با همه زیبایی همیشگی اش.

فرشته گلها و لبخند محو شده کودک را به گوشه ای انداخت و به سمت دروازه های بهشت پرواز کرد.

تمام بهشتیان را جمع کرد و و گفت:
من چیزی در زمین یافتم که زیبایی بی نظیرش را در تمام راه ، تا رسیدن به بهشت حفظ کرد.


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19  توسط حسين  | 

هزینه عشق مادر

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد.
مادر که در حال آشپزی بود ، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود :

صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان
بیرون بردن زباله 1000 تومان
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد.
گفت: مامان ... دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

نتیجه گیری اخلاقی :
نباید با گذشت زمان بعضی از مسائل زندگیو فراموش کنیم...

بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...
کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

نتیجه گیری منطقی:
جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19  توسط حسين  | 

مطالب قدیمی‌تر